انسان چیزی نیست جز عروسکی خیمه شب بازی که عروسک گردانش او را میگرداند

و این عروسک گردان کسی نیست جز غریزه و عقده های سرکوب شده و تمایلاتی معلوم

هیچ علامت سوالی وجود ندارد جز یکی

این کدام مادر قحبه ایست که این عروسکان و صحنه و عروسک گردان را به وجود آورد

شاید مقداری رقصیدن بس باشد برای فراموشی این سوال

همین

فقط رقص

رقص

رقص با جنده

رققص یک آلت مردانه در میان زمین و هوا

رقص با کتابهای تاریخ

رقص با فرمولهای ریاضی

رقص با معشوقه

رقص با موجودات فضایی

رقص با پیامبران

رقص سینه های زن فامیل

رقص گلوله ها

رقص

رقص با مرگ

.

.

و تمام میشود