درختها

فصل برداشت محصول بود.اولین درخت کم شاخه و به نسبت کوتاه ولی بسیار پر بار بود.باغبان با یک ضربه محکم به تنه آن بخش اعظم میوه ها را به زمین ریخت و ما بقی را به راحتی چید.به درخت دوم که رسید با درختی تنومند,مرتفع,پرشاخه و به نسبت کم بارتر روبه رو شد.باغبان با یک ضربه محکم به تنه تنومند آن تنها توانست چند میوه را به زمین بیاندازد.به دلیل شاخه های در هم و ارتفاع زیاد نتوانست میوه های زیادی بچیند.باغبان هر روز تمام وقتش را به این درخت اختصاص میداد و وقتی موفق به چیدن یک یا دو میوه میشد از خوشحالی در پوست خود نمیگنجید.همیشه شبها برای خانواده اش از آن درخت,سرسختیش و معدود فتوحاتش در چیدن میوه از آن میگفت اما درخت دوم همیشه میوه هایی داشت که دست باغبان به آنها نمیرسید.

سالها گذشت و باغبان مرد.از نظر اهالی روستا میوه های درخت دوم آسمانی بودند که به راحتی نصیب هر کسی نمیشد.به درخت دوم دخیل بستند.مقدسش خواندند.برای چیدن میوه هایش جان ها دادند در حالی که میوه های درخت اول در زیر پای زائرین له میشد.

در آرزوی حسادت

وقتی هر چیزی درخوشبینانه ترین حالت مثال نقضی دارد

و در معمولترین حالت اثباتی قوی از نقیض

وقتی ایدئولوجیها تو را در زیر سمهای انکار و عدم انکار کمر انسان له میکنند

وقتی در ایدئولوجیها عقده های سر باز کرده فیلسوفی تو را میبلعد

وقتی انسانی یتیم و شهوتران کباده ی حقیقت ثابت را برای بشریت میکشد

وقتی اعتقاد به حقیقت نسبی بدنت را مانند بید میلرزاند

وقتی تا میایی ماهی خور شوی خود را در دهان نهنگی میبینی

وقتی که نه میتوانی برده خود شوی نه برده دیگران

آن موقع است که حسادت میورزی به کسانی که حسادت میورزند