ارضا شدن

این سیگار بلند و کشیده است مثل شبهای من

میگویند زمان میگذرد

زمان چه معنایی دارد؟

این گذر عقربه ها یا چی؟

من درکی ندارم از حرفهای شما

حالا من آرومم

حالا من واکنش نشان میدهم

واقعا چقدر زندگی بیهوده است

چقدر هم زیاد

من هنوز آرومم

منتظر چیزی نیستم مانند کودکیم

ما فکر میکنیم 

ما خواب میبینیم

و حالا خوابها رنگی میشوند و فکرها واقعی تر

مثل فرزندان یک کشور کمونیستی ما آزاد شده ایم و کم کم راه خودمان را پیدا میکنیم

و من چه خودخواهدانه راه خودم را میروم

چه خودخواهانه من حسهای متفاوت را میخواهم

زبانهای مختلف و بدنهای متفاوت

حرفهای رنگی من بو میدهند

همه ما دنبال چیزهایی هستیم که میخواهیم

چیزهایی که باید داشته باشیم

این است آخرش؟

رسیدن و ارضا شدن؟

آره این است آخرش

رسیدن و ارضا شدن

 

حقیقت

وقتی آوارها روی سر آنها خراب میشود

 

بدنهای ما روی هم آرام میگیرد

وقتی خونهایشان ریخته میشود

ما عرقی شور را میبوسیم

این کبودیهای دلنشین زخم تیر آهن بر بدن ما نیست

 

مرده ای که به خواب رفته را محکم بغل کن

این درباره شکمهای بزرگ است

 

این درباره سیگارهای بدبو است

این درباره یک پارانویاست

درباره یک شب بارانی

یک خنده الکی

چند بدن لخت

چند مرده زیر خاک

و مرد بیمار که ادکلنش بوی مدفوع میدهد

و زن بیوه که در سوگواری شوهرش فاحشگی میکند

این درباره سرهای سنگین است

این درباره خوشبختی دو سگ در گندمزارهاست

بوی خاک باران خورده

فکر خطر کردن

فکر گاییدن مادر

کشتن پدر

این درباره فکر نکردن است

این درباره اسکیزوفرنی نیست

این درباره توهم نیست

این درباره جن هایی با پوست سرخ است

که روز ها ظرف میشورند

شبها سمهایشان را واکس میزنند

و دخترشان را ما میبندیم

و مادرشان گریه میکند

و ما همچنان در  زیرزمینهای مرطوب خانه مادر بزرگ با دخترهای جن هم آغوش میشویم

این درباره پمپ بنزین است

این که نه یک آتش

آتشیست که ما میپرستیم

دورش میچرخیم

تلو تلو میخوریم

هیزمش قرآن و انجیل است

و ما منتظر یک نیروی ماورا الطبیعه از شیطان هستیم

این درباره یک عشق است

این درباره بالهای شفافی است که بر پشتمان روییده

این درباره پرواز کردن است

پرواز با پشه ها

در یک شب مه آلود جفت گیری با کرمهای شب تاب در جنگلی انبوه

خوابیدن زیر نور ماه

بیدار شدن در اوج بی خوابی