کتابهای متحرک
و به مردمی نگاه میکنم که در تقابل با یک پدیده ساده عکس العملهای متفاوتی دارند
پیر مردی که زیر سایه بان یک سوپر مارکت پناه گرفته
زنی که حفظ حجابش فکر باران را از سرش برده
پسر جوانی با آستین کوتاه از بوی خاک لذت میبرد در حالی که موهای خیسش را با دست عقب میزند
و...و...و...و...و...و...
اینها یک تکه گوشت نیستند
اینها کتابهایی هستند بس قطور
همه را خود نگاشتند
بعضی صفحات را با پوست و استخوان لمس کردند
با خون خود نوشتند
با سلولهای مغز نوشتند
بعضی صفحات هم کپی کردند از روی دیگری
شاید دستشان را گرفتند و همانند کودکی که تازه نوشتن میاموزد دستش را بر روی کاغذ حرکت دادند
اما قلم را نمیتوانند از دستشان بگیرند
وقتی خودمان را ورق میزنیم
صفحاتی هستند که 1000 بار خواندیمشان اما 1001 امین بار مشتاقتریم
صفحاتی هستند که وقتی در جمع دوستان میشینیم دوست داریم با کمی مبالغه برایشان بخوانیم
صفحاتی هستند که شرم میکنیم از نوشتنشان
صفحات ما پاره نمیشوند
جوهری که نوشتیم پاک نمیشود
اما میتوان ندیدشان
میتوان توجیهشان کرد
میتوان از بودنشان عذاب هم کشید
عکس العملت به آنچه نوشتی و آنچه گفتند نوشتی بستگی دارد
در هر موضوعی آنچه در کتاب است اعمال میشود
هر چند طول میکشد چیزهایی که تازه نوشتیم را اعمال کنیم
آخر هنوز نوشته های قدیمی را حفظیم
نوشته های جدید را باید آنقدر بخوانیم تا حفظ شویم
و
انسان بزرگ کسی نیست
که فرصت نوشتن بیشتری از ما داشت
انسان بزرگ کسی نیست
که جملات تکراری و صفحات تکراری در کتابش باشد
انسان بزرگ آن است که ما کتابهای لعنتی را خواند
نوشت
در هر سبک و روشی
او کسی است که صفحات کتابش سر به فلک میشکد
...و پدر خطاب به پسر ارشد: