ای آزادی
لبان تو مرا به قهقهرای سیاه چالی میبرد
که
قهرمانان با شکوهی دارد
نمیبینی که چگونه برای آرمانهایشان میمیرند؟
نمیبینی اشکهای پدر و مادرانی که ریخته میشود؟
نمیبینی چگونه تو را میخواهیم
بیا...
بیا که تو را میخواهیم
بیا که تو را در زیر رختخوابهایمان
در زیر دوش حمامهایمان
مقدست مینامیم
بیا که خواستنت بوی خون میدهد
بیا و این بار مهربان باش
بیا تا مستبدین را کنار بزنیم
بیا آنها را ببخشیم
بیا نابودشان نکنیم
چون که ما همه دیکتاتورهایی بزرگ هستیم ولی قدرت نداریم
بیا اگر خونمان را ریختند خونشان را نریزیم
که اگر امروز باز ندای تو میزنیم
گلویمان با خون مارکسیستی که پنداشتند نجستر از سگ است تر شده است
آری گلویمان خشک نیست
گلویمان با خون کسانی تر است که جرمشان بیان عقایدشان بود
خون این مردم با فشار آب ماشینهای آتش نشانی از خیابان شاید شسته شد
اما بیایید و ببینید که همچون آتشفشان از گلوی ما میتراوشد
بیا که وقتی بیایی دیگر موقع انتقام نیست
بیا و ببین که ما به یکدیگر شاخه های گل رز هدیه خواهیم داد
بیا که ما همه در خلقت یکی هستیم
و همین بس است
بیا که چشمان تو من را خمار و مست میکند
بیا که لبان تو مرا به قهقرای سیاه چالی میبرد
که قهرمانان با شکوهی دارد
بیا ای آزادی
بیا و ما را اسیر خودت کن ای آزادی...