ای آزادی

چشمان تو من را خمار و مست میکند

لبان تو مرا به قهقهرای سیاه چالی میبرد

که

قهرمانان با شکوهی دارد

نمیبینی که چگونه برای آرمانهایشان میمیرند؟

نمیبینی اشکهای پدر و مادرانی که ریخته میشود؟

نمیبینی چگونه تو را میخواهیم

بیا...

بیا که تو را میخواهیم

بیا که تو را در زیر رختخوابهایمان

در زیر دوش حمامهایمان

مقدست مینامیم

بیا که خواستنت بوی خون میدهد

بیا و این بار مهربان باش

بیا تا مستبدین را کنار بزنیم

بیا آنها را ببخشیم

بیا نابودشان نکنیم

چون که ما همه دیکتاتورهایی بزرگ هستیم ولی قدرت نداریم

بیا اگر خونمان را ریختند خونشان را نریزیم

که اگر امروز باز ندای تو میزنیم

گلویمان با خون مارکسیستی که پنداشتند نجستر از سگ است تر شده است

آری گلویمان خشک نیست

گلویمان با خون کسانی تر است که جرمشان بیان عقایدشان بود

خون این مردم با فشار آب ماشینهای آتش نشانی از خیابان شاید شسته شد

اما بیایید و ببینید که همچون آتشفشان از گلوی ما میتراوشد

بیا که وقتی بیایی دیگر موقع انتقام نیست

بیا و ببین که ما به یکدیگر شاخه های گل رز هدیه خواهیم داد

بیا که ما همه در خلقت یکی هستیم

و همین بس است

بیا که چشمان تو من را خمار و مست میکند

بیا که لبان تو مرا به قهقرای سیاه چالی میبرد

که قهرمانان با شکوهی دارد

بیا ای آزادی

بیا و ما را اسیر خودت کن ای آزادی...


مکان و زمانی دیگر

پسر  جوان در خانه را باز کرد.هنوز هوا تاریک بود.نگاهی به ساعتش کرد,پنج و نیم صبح بود.مه رقیقی خیابان خیس را فرا گرفته بود.در طول خیابان چندین ماشین پارک شده بودند.پسر جوان دستانش را در کتش کرد و در طول خیابان مشغول قدم زدن شد.خیابان برایش تازگی داشت.خیابان آن خیابانی نبود که هر روز در راه رفتن به دانشگاه با تاکسی در چندین دقیقه به پایانش میرسید.به کنار یک ماشین مشکی متالیک رسید,در ماشین را باز کرد و روی صندلی راننده نشست.شیشه های ماشین بخار کرده بودند و بیرون مشخص نبود.پسر معشوقه دوران نوجوانیش را دید که در کنارش نشسته و با حالتی مظرب به شیشه بخار کرده روبرویش خیره شده.پسر در حالی که سرش را روی فرمان گذاشته بود و به چهره زن نگاه میکرد و گفت:((بگذار فقط یک بار لبانت را ببوسم)).زن پاسخ داد:((من شوهر دارم.دخترم امسال میره مدرسه)) اما زن از ماشین پیاده نشد و لحظه ای به سکوت گذشت.پسر گفت:((اینجا مکان و زمانی دیگر است)).زن لحظه ای با خودش فکر کرد و سپس لبان پسر را بوسید.